حروف و کلماتى استفاده شده است که جنبه بشرى دارد، مطلب درستى است. در قرآن از قواعد ادب و فنون بلاغتى بهره برده شده که دیگران نیز از آن بهره برده اند. هر پیامبرى براى القاى پیام خود به مخاطبان، چاره اى جز این ندارد که معانى بلند سخن آسمانى را در قالب الفاظى در آورد که بشر با آن ها مأنوس است; به همین دلیل نیز مى بینیم که قرآن گاهى عین کلمات مخاطبان خود را نقل، تأیید، تصحیح یا رد مى کند.2. زبان قرآن: این که قرآن به زبان عربى آمده و تورات به زبان عبرى و... ناشى از گوناگونى مخاطبان وحى بوده است; و گرنه براى خداوند، عربیت، عبریت و... خصوصیتى ندارد; بنابراین، قرآن در هنگامه و موقعیت جغرافیایى خاصى نازل شده است که در آن اقوام و مذاهب گوناگون وجود داشته است و قرآن نیز بدون توجه به شناخت واژه ها و کلمات و بدون رعایت تفهیم و تفاهم، مطالب را ادا نکرده است; مثلا از آن جایى که مردم حبشه و یمن که از خدا به «رحمان» تعبیر مى کردند و گروهى از آنان در شهر مکّه بودند، قرآن نیز عمداً در موارد بسیارى به جاى دیگر اسماء ذات حق، از کلمه «رحمان» استفاده کرده است.3. اسباب نزول: یکى دیگر از واقعیت هاى انکارناپذیر، سبب هاى نزول است; لذا جاودانگى قرآن به این معنا نیست که هیچ گونه رابطه اى با واقعیت هاى عصر خود نداشته است و همه پیام هاى خداوند کلى است; بلکه قرآن با توجه به نیازها و شرایط عصر رسالت نازل شده و رنگ زمان و فرهنگ عصر بعثت در آن مشاهده مى شود; ولى در همه این موارد، جهت گیرى آن عام و کلى بوده و جنبه درس آموزى و هدایت گرى جامعه انسانى لحاظ شده است.4. شرایط تاریخى عصر نزول: این نیز از دیگر واقعیت هاى پذیرفته شده است; زیرا براى درک فرهنگ عصر نزول قرآن، آگاهى از شرایط تاریخى، جغرافیایى، اقتصادى و سیاسى منطقه حجاز ضرورى است; چون موجب مى شود، مخاطبان اولیه قرآن شناخته شوند.منطقه حجاز، با طبیعت خشک و دور از فرهنگ و تمدن انسانى، کم محصولى و نبود کشاورزى انبوه و کسب سالم و مطمئن، انسان هایى خرافاتى، بت پرست، خونریز و با رفتارهاى ناهنجار به وجود مى آورد و اسلام با توجه به واقعیت ها و مسائل حاکم بر آن محیط، تعالیم خود را پى ریزى کرد و اندک اندک با عقاید فاسد آنان به مبارزه برخاست.5. انسجام و پیوستگى: اگرچه دوران رسالت و نزول قرآن، پر فراز و نشیب است، امّا روند دعوت و جوهره پیام آن، یکى است; بنابراین سیر پیام و خط کلى دعوت در تمام مراحل رعایت شده است.با توجه به واقعیت هاى موجود نمى توان قائل شد که قرآن، کاملا تسلیم فرهنگ عصر نزول ـ یعنى صدراسلام ـ بوده و یا این که، قرآن، فرهنگ زمان خویش را که همان فرهنگ جاهلى عرب و آمیخته با خرافات ضد علمى بوده، پذیرا شده و خداوند آن را در متن قرآن وارد کرده است; چرا که این نظریه تا حدودى شبیه نظریه اى است که در زمینه تأثیر فرهنگ زمانه بر نویسندگان تورات و انجیل گفته شده است; البته این بیان در مورد تورات و انجیل با آن همه خرافات و مسائل ضد علمیشان مى تواند صادق باشد و شواهدى نیز بر آن مترتب است، امّا در مورد قرآن کریم هرگز قابل قبول نیست.با توجه به آن چه گذشت، ثابت مى شود که قرآن هیچ گاه فرهنگ منحط جاهلى را نپذیرفته و با باطل مماشات نکرده است.
ما را در سایت اخر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 186